روی خط کتاب آزادی معنوی-115

ما باید این غرائز شهوانی را در حد احتیاج طبیعی اشباع کنیم ، یک حدی‏
دارند ، یک حقی دارند ، یک حظی دارند ، حظ اینها را به اندازه خودشان‏
باید بدهیم . مثل اینست که شما اسبی یا سگی در خانه تان داشته باشید ،
اگر این اسب را برای سواری یا این سگ را برای پاسبانی می‏خواهید ، این‏
اسب یا سگ احتیاج به خوراک دارد ، خوراکش را باید بدهی . حالا یک‏
آدمهای کج سلیقه‏ای پیدا می‏شوند که به خودشان یا به بچه شان که تحت‏
کفالت تربیتشان است ، فشار می‏آورند . بچه احتیاج به بازی دارد وخود این‏
احتیاج به بازی یکی از حکمتهای پروردگار است ، یک مقدار انرژی در وجود
کودک ذخیره است که او فقط بوسیله بازی می‏تواند این انرژی را دفع بکند ،
بچه غریزه‏ای دارد برای بازی کردن . حالا انسان اشخاصی را می‏بیند که‏
می‏گویند می‏خواهم بچه راتربیت کنم . خوب ، چطور می‏خواهی تربیت کنی ؟
نمی‏گذارد بچه پنج شش ساله برود با بچه‏ها بازی بکند ، هرمجلسی که خودش‏
می‏رود بچه را هم می‏برد برای اینکه تربیت بشود ، جلوی خنده او را می‏گیرد
، جلوی خوراک او را می‏گیرد . یا یک افرادی پیدا می‏شوند ( ما دیده‏ایم )
که چون خود او معمم است ، یک عبا و عمامه و نعلین تهیه می‏کند ، بچه هت‏
ساله را عمامه سرش می‏گذارد ، عبا بدوشش می‏اندازد و همراه خودش این‏
طرف و آن طرف می‏برد . بچه بزرگ می‏شود در حالی که احتیاجات طبیعی‏
وجودش بر آورده نشده است ، همه اش به او گفته‏اند ، خدا ، همه‏اش‏
گفته‏اند ، قیامت ، همه‏اش گفته‏اند ، آتش جهنم . تا در سنین بیست و چند
سالگی این قوای ذخیره شده ، این شهوتها و تمایلات


منبع این نوشته : منبع
بازی ,احتیاج ,پیدا می‏شوند