گردن من ننداز  

یجوری از درون پر شدم که نمیدونم چطور خالی بشم
نمیدونم ماشین بردارم و بزنم تو جاده و 200تا پر کنم آروم شم نمیدونم بشینم زار بزنم تا آروم شم نمیدونم برم چیتگر و بشینم به درختا خیره بشم تا آروم شم نمیدونم برم بام تهران و اینقدر داد بزنم تا آروم شم نمیدونم موزيک بزارم و صداشو زیاد کنم و باهاش بخونم تا آروم شم نمیدونم هرچی دم دستم هست و پودر و خاکشیر کنم تا آروم شم نمیدونم برم خیابون ولیعصر و از بالا به پایین و از پایین تا بالا قدم بزنم تا آروم شم نمی

ادامه مطلب  

شروع تازه  

دراز کشیدم روی کاناپه ، هندزفری هم توی گوشم ،برعکس همیشه دلم موزيک فارسی کشیده ، حس و حالم میطلبه، هرچند هنوز واسه خودم گنگه ، نمیدونم ناراحتم یا غمگین ، عصبیم یا بی تفاوت ، تنها مبدونم یچیزی این وسط سرجاش نیست ، مثلا قلبم توی دهنمه، یا مغزم از کار افتاده،شام نخوردم عوضش تا تونستم تو این چند ساعت ریزه خواری کردم ، شام خوردن همیشه واسه من مصیبت بوده و هست، بیشتر واسه انجام وظیفه میخورم ، اما امشب بیخیالش شدم، نمیخوام بهتون فاز بد بدم، واسه هم

ادامه مطلب  

داستان عشق  

بچه که بودم عیدا حال و حول من بودتمام انرژی های سرکوب شده یکسال تو وجودم به صورت آتشفشان فوران میکرد؛ با شنا کردن تو آب لجن و بیماری پوستی گرفتن با از درخت بالا رفتن ، رقصیدن پشت وانت، دوییدن و عربده کشیدن تو خونه باغ عموم، کتک کاری با پسر عمو هام، کله پاچه خوردنا (عاشق کله پاچه بودم) ، تولدای آن چنانی که هر چهار فروردین برام میگرفتن.زن عموم هرسال خونشو برام تزیین میکرد و کیک دو طبقه که هیجا ندیده بودم میگرفت و طلا بارونم میکردن همه چون زن عموم

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1