اهای خوشگل عاشق  

آهای خوشگل عاشق آهای عمر دقایق
آهای وصله به موهای تو سنجاق شقایق
آهای ای گل شب‌بو آهای گل هیاهو
آهای طعنه زده چشم تو به چشمای آهو
دلم لاله عاشق آهای بنفشه تر
نکن غنچه نشکفته قلبم رو تو پرپر
من که دل به تو دادم چرا بردی ز یادم
بگو با من عاشق چرا برات زیادم
آهای صدای گیتار آهای قلب رو دیوار
اگه دست توی دستام نذاری خدانگهدار
خدانگهدار…
♫♫♫
دلت یاس پراحساسه آی مریم نازم
تا اون روزی که نبضم بزنه ترانه‌سازم
برات ترانه‌سازم تو آهنگی و سازم
بیا بر

ادامه مطلب  

مرگ و حيات  

امروز كه جمعه باشه دایی مادرم فوت كرد!!!
مردی كه همه متفق القول بودند مرد خوشتیپ فامیل و همیشه خوش و اتوكشیده بود ، 
طفلی دایی ما دو سال اخر عمرش و توی سالمندان سپری كرد ،در حالیكه از نظر مالی كاملا دارا حساب میشد.
غریبانه و كم جمعیت، و هرچی بگم نتونستم حق مطلب و ادا كنم .
دلم یه طوری بود و شد 
امشبم شب اول قبر دایی جان 
هرچقدرهم بگیم بازهم فردا فراموشمون میشه 
میفهمید كه چی ميخوام بگم ؟؟؟؟

ادامه مطلب  

صداقت  

بعضی وقتا آدم ها حرف ها و احساسات درونیشون رو که نمیتونن به زبون بیارن واسه کسایی که دوستشون دارن مینویسن.من هیچوقت اینکارو نکرده بودم البته تا زمانی که تو رو ندیده بودم. بعد از آشنایی با تو چون نمیتونستم خیلی حرفا رو بهت بگم شروع کردم به نوشتنشون اینجا. یه جایی که شاید هیچوقت نتونی پیداش کنی. نمیدونم واقعا میتونی اینجا رو پیدا کنی یا نه ، اما من باز هم همه ی حرفام رو به امید روزی که بتونی پیداشون کنی برات مینویسم. ميخوام بدونی هر چی که اینجا ه

ادامه مطلب  

 

کلافه ام. کلافه از دست... نمیدونم خودم. محمود یا باران.
هرچی تلاش میکنم اون چیزی که ميخوام نمیشه. گاهی محمود باهام همکاری نمیکنه و اکثرا باران.
دو سه روز پیش که برادرم خونمون بود یهو به باران گفت خیلی به خواهرم گیر میدیا، اینقد اذیتش نکن. 
همش به این فکر میکنم که من که اینقد تلاش میکنم چرا به نصف هدف و خواسته م نمیرسم؟ من هر چی ميخوام پامو فراتر از روزمرگی ها بذارم سنگ میاد جلوپام. بعد طرف میاد میگه اونهایی که بعد بچه دار شدن زندگی کردن یادشون می

ادامه مطلب  

 

سلام عشقم.سلام نفسم.خوبی فاطمه؟از خدا ميخوام همیشه خوب باشی فدات بشم.من خیلی دلتنگم...آره دلتنگ تو...کاش دیشب پیشم بودی و میدیدی که چطور دارم گریه میکنم فقط به خاطر تو.میدونی دیشب چه دعایی کردم عزیز دلم؟از خدا خواستم که همیشه سلامت باشی.هیچوقت ناراحت نباشی غم توی زندگیت نیاد...و آخر دعا از خدا خواستم که مال من باشی.خدا تو خودت میدونی من تحمل دیدن دستاش رو توی دستای کسی دیگه ای ندارم...خدایا قلب من زخم خوردس و درد میکشه خدایا مراقبش باش...خدایا تو

ادامه مطلب  

 

من نمیدونم کدومش درسته آرامش بعد از طوفان یا 
طوفان بعد از آرامش کاری ام ندارم کدوم یکیش درست تره 
فقط ميخوام بگم اینروزا کیفم حسابی کوکه 
و بابی خیالی شدیدی طی میشن روزام. انگار نه انگار. شنبه 
امتحان زبان دارم فقط سه تادرس خوندم تاالان.
دیروز باریحانه رفتیم بیرون. اول رفتیم کافه کابانا که خیلی 
مزخرف بود بعدشم رفتیم پارک شهدا کودک درونم وسیله بازیا رو 
دید خر شد رفتم تاب سرسره بازی و یه عالمه عکس گرفتم
البته من دختر سبک مغزی نیستم پارک خلو

ادامه مطلب  

نود و پنجمین نيو فولدر (95)  

من امشب حداقل ميخوام و باید تا ساعت 3 بیدار بمونم... تو خونه قهوه نداریم، نسکافه گذاشتم کنار دستم که خوابم نبره، از اونور هم ساعت 6:30 بیدار میشم تا 8:30 درس و نیم ساعت آماده میشم و 9:00 میرم پایین منتظر سرویس.... خدایا ازت خواهش میکنم فردا امتحانم خوب پیش بره و کلا این هفته خوب پیش بره.... 
این هفته هر روز امتحان دارم....

ادامه مطلب  

برنامه ی امروز  

سلام،تازه از خواب بیدار شدم، چند روزی بخودم استراحت دادم، واسه همین تا دیر موقع میخوابم،،، الانه هم ميخوام صبحونه بخورم، عاشقشم،حتی اگه سه بعداز ظهر هم از خواب بیدار شم باید حتما صبحونه بخورم، اینم یکی از مرضای منه، بعدش باید ورزش کنم....راستی صبحا چایی نخورید ،اینجوری ویتامینایی که با خوردن صبحونه به بدنتون میرسه از بین نمیره،،، بجاش هر صبح ی لیوان اب ولرم بخوریید،،،،، 

ادامه مطلب  

باز هم دو راهی  

کار پیدا کردم.. توی کافی شاپ
الان دو روزه دارم میرم.....
همون کاره خسته کنندهٔ سنگینه انبار از کاره شیکه اینا بهتره
پشت سرم میگن  میخندن و توی روم اخم میکنن .....
چی فک میکنن پیش خودشون ؟؟؟؟؟
کار قحطه ؟؟؟
احساسه بدی دارم ... فک کنم واقعا قحطه .....
ميخوام به مهرداد مدیرمون بگم دیگه نمیام..
بگم ؟ میترسم ..... از بیکاری ، از بی پولی ، از همه چیز ......
خدایا چیکار کنم ؟؟؟!!!!! 

ادامه مطلب  

پروژه  

میدونم ک خوب نیس این حسو داشته باشم
میدونم ک این حسم نو پاس
میدونم ک وجودمم نمیخاد این حس درش باشه
میدونمم ک حسم منطقی نیس 
اینم میدونم ک درشان من نیس این احساسات
و ارزش من بی نهایت بیشترازاینه
مهم تر از همه اینو میدونم ک میتونم از پسش بربیام چون ميخوام
پس تمام تلاشمو میکنم تا باهاش بجنگم
تا به خودم و ب دیگران آسیب نرسونه
خوشحالم ک نسبت ب مسئلم اگاهی دارم
خوشحالم ک انکارش نمیکنم
خوبه...ن عالیه
پ ن:خدایم!کمکم میکنی:)
پ ن2:خودم جان !ب کمک تو هم نیاز

ادامه مطلب  

سال های زیبای جوانی  

 
گوشه ترین گوشه ی کلاسو پیدا کردم و خودمو جا دادم توش
پالتو سبز گشاده که با اون اولین بار عاشقت شدمم تنم بود و دیالوگای تاتر اون شب تو ذهنم تکرار میشد 
(براش گل خریدم ، با تمام اون چهار فرانک پولم، درست مثل بچگیا که میرفتیم میگفتیم آقا همه پولمو آبنبات بده گفتم آقا همه ی پولمو رز سفید بده. سفید مثل پوستش و سبز مثل پالتوش.)
موهام از همه جای مقنعه فریاد میزدن، میخواستن پرواز کنن برن بالا بالا با ابرا بای بای کنن ولی فقط داشتن صورت منو اذیت میکردن

ادامه مطلب  

نامه ای برای بچه ایندم  

سلام ...
مامانی الان نمیدونم بابات کیه ولی خوب میدونم اگه جواد بابات نشه این باباتو نميخوامو عاشقش نیستم مامانی بچه خوشگلم من تو دنیا عاشق یه مردم اونم جواده اره اسم دیگش حسین طغرایی هس عاشقشم ولی حیف که با ندونم کاری های منم همه چیز خراب شد عزیزم دردونه مامانی ازت ميخوام مثل مامانی توی کوچیکی عاشق نشی براز خوب بزرگ بشی درستو بخونی بعدن عاشق بشو الهی مامانی فدات بشه

ادامه مطلب  

بیکاری  

چند روزی هست که ميخوام بنویسم
راجب موضوع های مختلف
از مرگ
از گذشتن
از فهمیدن
از خیلی چیزا
ولی متاسفانه روزهای خوبی نیست برای نوشتن
به خاطر همون همه ی این فکرا فقط از ذهنم میگذره
و بعد از چند دقیقه دیگه هیچی
الانم دارم به خودم فشار میارم به نوشتن
حقیقت دوست داشتم امشب برم کوه ولی نشد
 
ما قبلا میزدیم بیرون
یه رانندگی
یه آهنگ
یه دور توی شهر
ولی الان اون کارم نمیشه کرد
چه جوری بگم
هر چی آدم بیکار تر میشه بیشتر وقت کم میاره برای کاراش
ماام هر کاری

ادامه مطلب  

وضعیت قرمزه  

خوب ای طبیعیه که وقتی مهمون میاد خونه ادم، هرچقدر صمیمیت هم وسط باشع بازم از خیلی از کارات میمونی ، مخصوصا یکی مثل من که اکثرا کارم توی خونست، دست بر قضا خواهرزاده ی ما ، به نقاشی شدیدا علاقه داره ، واسه خودش یپا نقاشه با اینکه دو سالشه ی نقاشیاشی میکشه ادم فک واسش نمیمونه، اینی که میگم توی دوتا خط خلاصه نمیشه ها، اقا میکشه بقول خودش با سیبیلو دمو دستگاه، خانوم میکشه ، بچه میکشه، یکی میخنده یکی گریه میکنه، گاهی وقتا هم ی صفحه رو پر میکنه از کل

ادامه مطلب  

پیام شب یلدا  

امشب جایی نری ميخوام بشمرمت
جوجو یلدات مبارک
 
♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣
 
محفل آریاییتان طلایی ، دلهایتان دریایی ، شادیهایتان یلدایی ، پیشاپیش مبارک باد این شب اهورایی روی گل شما به سرخی انار
 
♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣
 
شب یلدا شب بزم و سرور است / شبی طولانی و غمها بدور است شباهنگام تا وقت سحرگاه / بساط خنده و شادی چه جوراست یلدا مبارک
 
♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣
 
شب یلدا همیشه جاودانی است / زمستان را بهارزندگ

ادامه مطلب  

هوام داشته باش  

سه روز هوا بدجوری سرد شده ، نمیدونم دقیقا کجا خوش بحالشون شده و برف امده ولی از همینجا ميخوام بهشون بگم که » اقا باسن ما پاره شد از سوز سرماش  منم که ادم سرمایی ، نمیدونم دیگه به چه وسیله ای متوسل بشم برای گرم کردن خودم  کاش بقول یکی از دوستان یک عدد بغل سیار داشتیم !!
تو این گیر و ویر و سرما ساختمان مسکونی فعلی و یکجا فروختند و صاحب جدید میگه مستاجرین عزیز هرچه سریعتر طبقات خود را تخلیه فرمایند  اقا مگه داریم به سرعت !!!!!!!!
میخواستم یه عکس زیبا

ادامه مطلب  

اسارت  

دختر بودن هیچی نیست به جز اسارت! اسیر قید و بندهایی بودن که فقط باعث میشن آرزوهات به باد بره و عمرت بیهوده بگذره! اسارتی که میتونی ازش رها بشی اما یه زنجیری به پات بسته شده به عنوان آبروی خانواده! زنجیری که تا تکون میخوری میکشدت پایین! نمیدونم باید چیکار کنم. خیلی چیزا هست که دوست دارم تجربه شون کنم. دلم میخواد روزهای زیادی رو برم سفر. دلم میخواد از بودن درکنار کسی که دنیامه بدون هیچ ترسی لذت ببرم. آخه کجای این خواسته غیر معقول و اشتباهه؟ من الا

ادامه مطلب  

زندگی...  

آیا زندگی چیزی به جز همین لحظه هایی هستند که میگذرند؟ بنظر من که نیست! زندگی یعنی تموم لحظاتی که از گذشتن اون احساس رضایت میکنم و از بودن در کنار کسی که دوستش دارم احساس شادی میکنم. من یه زندگی رو ميخوام که بخاطر فرداش نگرانی نداشته باشم. شاید بخاطر همینه که علاقه ای به ازدواج ندارم. من از مسئولیت همسر و مادر بودن میترسم. حس میکنم تواناییش رو ندارم. اگه این دوتا از ازدواج حذف بشه دیگه اون ازدواج چه مفهومی داره؟ نمیدونم باید چیکار کنم. از طرفی ب

ادامه مطلب  

داستان گیلاس/8  

پارسال از قطب شمال بهم زنگ زدند گفتند پاشو بیا اینجا,شب یلدائی دور هم باشیم,صبح هم میریم کله پاچه میزنیم!!منم که میدونید عاشق کله پاچه,پاشدم رفتم قطب شمال!
تا رسیدم چند تا جعبه انار گذاشتند جلوی من و گفتند بی زحمت اینارم دون کن دورهم بخوریم,بعدشم صبح میریم کله پاچه ای!!منم به عشق کله پاچه شروع کردم به دون کردنِ انار و اونا هم کاسه کاسه به انار دون شده نمک میزدند و میخوردن!
چند ساعت که گذشت خسته شدم و پرسیدم:ببخشید,تا صبح خیلی مونده؟یکیشون همونط

ادامه مطلب  

بد زمستونیه  

راستش از خدا پنهون نیس، از شما چه پنهون امسال خیلی زمستونه هوا، ینی از روز اول گربه رو دم حجله کشته که یه زمستون درست درمونه... خب راستش آقا از شما چه پنهون، از اون زمستوناس که تا ته ِ دل ِ آدم یخ میزنه، شما هم نیستین و این هوا تا دلش بخواد زور میگه بهمون... آقا از شما چه پنهون انگشتامون یخ میزنه از سرما، دست شما نیست که بخواد دستمونو گرم کنه ، آخه ما دیگه فهمیدیم دستکش و جیب گرم همش شایعه اس... خلاصه شما اینجا نیستین و تا دلتون بخواد زمستونه، خود ز

ادامه مطلب  

 

لیگ دیروز امیدوار کننده بود؛ اگه شرکت میکردم حتما اول می شدم. داور برگشت بودم طبق معمول؛ راضیم. با خانم م. رفتیم سردرود. دختره توو هیئت دوچرخه سواریه ولی چون با خانم ش. فامیله، بدون گذروندن کارورزی بهش ابلاغ دادن. اذیتم کرد این موضوع چون هنوز دارم تاسف میخورم چرا تابستون هیئت کاغذ نداد به من کاغذ نداد بتونم کار کنم؛ باید بیخیال شم به هر حال. با خانم ص. عزیز برگشتیم. چقدر دوسش دارم. اصلا هم مهم نیست برام که الان سِمتی نداره. واقعا بهش احترام قائل

ادامه مطلب  

 

من اگه کیک میپزم و کار میکنم شاید میتونم بگم ۴۰ درصد ش
برای پول و رفع نیازهامه وباقیش هدفداره. من هدفدار کار میکنم 
که اینکه بتونم با طعم خاص کیک هام تو دل مردم جاباز کنم
وقتی که مشتری بعد خوردن کیکش میاد تو پیج شخصیش و درباره
طعم کیکم و حس خوبی که بهش منتقل شده و
لذت برده به دیگران هم تاکید میکنه که حتما امتحان کنن حالم عجیب
غریب خوب میشه. درسته که الان تعدادشون کمه
اما من هدف دارم یروز خیلی خیلی معروف ترمیشم. 
کیف میکنم :)
یجورایی ام باهمه لج ک

ادامه مطلب  

میشه ببینمت  

میشه راجب زندگیت، همسرت، فرزندت بگی؟ شنیدن راجب اونا برام مهم چرا اونا رو قایم میکنی؟ ميخوام قبل از هر کاری بیام با همسرت حرف بزنم... خیلی دلم میخواد با خودت حرف بزنم حضوری و رو در رو اما اینم میسر نیست چون میدونم بگم نمیای استاد به خانم دکتر گفتن که برای اومدن من اماده باشن اماحتی خود ایشون هم حاضر نشدن باهاشون صحبت کنم من واقعا دیگه نمیدونم چه کاری درسته چه کاری غلط فقط میدونم با تو باید اتمام حجت کنم از طرفی اصلا نمیدونم اگه شما بیاین چی

ادامه مطلب  

 

از دیروز عصر دارم از حرص میترکم. توو کتم نمیره چطور آدمی که میگه یه حسی نسبت به من داره، منو مجبور به کاری میکنه که اصلا خوشم نمیاد و راضی نیستم. همه چی انقدر سریع اتفاق افتاد که گیج عصبانیت بودم و با یه لبخند فیک رضایت مندی چندش آور، اون کار رو انجام دادم. تا برسم خونه، مدام داشتم به خودم میگفتم آروم باش، نفس عمیق بگیر، ولش کن؛ ولی نتونستم ولش کنم. بدتر عصبی شدم و تمام حس تنفرم رو بالا آوردم. حرفای سنگینی میزدم، متوجه بودم، حرفهایی که حاضر بودم

ادامه مطلب  

 

اشک می ریختم و اشک می ریختم و اشک می ریختم. درِ گوشم آروم گفت تو باید قوی باشی، تو باید به خاطر همه ی ما قوی باشی. گفته بود "ما" و صورت خیسم رو بوس کرده بود. حرفش رو توو ذهنم تکرار کردم، چون نمی تونستم حرف بزنم. من. باید. قوی باشم. به خاطر ما. حتی نمی تونستم سرم رو بالا بیارم و به چشم هایی که نگران من بودن، نگاه کنم. خیره به نقطه ای مبهم، اشک ریختم و اشک ریختم و اشک ریختم.
توضیحی برای اتفاقی که دیروز عصر افتاد، ندارم. بخش زیادی از عضله های بدنم قفل شده

ادامه مطلب  

معرفی خودم  

امیدوارم هرکسی که این نوشته رو میخونه زندگیش گلوبلبل باشه، اسم کاربریم تی تی هستش مخفف اسم خودم، از این جهت اسم واقعیم رو نگفتم چون وب گرد توی خانواده زیاده اینه که ميخوام واسه گفتن هرچیزی راحت باشم، بیست و شش سالمه و یکی از ترس های زندگیم روبرو شدن با سی سالگیه در حالی که هنوز مجردم، همیشه از تنهایی میترسم ، زندگیه متاهلی سخته یکی از سختیاش هم اینه که باید غیر خودت غصه ی یکی دو نفر دیگه رو هم بخوری گاهی حتی خودتم یادت میره، اما با همه ی مزخرف

ادامه مطلب  

منم عاشق انتظار کشیدن...  

بدجور اسیرِ نوستالژی شدم!
کارم شده دانلود کردن آهنگای دهه های گذشته هر کدومم بالای صد بار گوش میدم...از صبح که چشم باز میکنم تا آخر شب که ميخوام بخوابم
ساعت گوشیم رو هفت و نیم گذاشته بودم که پاشم برم باشگاه انوقت مامانم 9 صدام میکنه مگه نمیخواستی بری باشگاه اصلا نمیدونم گوشی کی زنگ خورده بود و کی خاموشش کرده بودم...جوری به ورزش وابسته شدم که فکر کنم در صورتش ترک کردنش افسردگی بگیرم...تخلیه روانی میکنم خودمو باهاش
دیشب با عاطی تو تلگرام داشتیم

ادامه مطلب  

هی امروز و فردا میکننن  

یبوست عادی نبود.انسداد روده بود.هفت روز گذسته بودداشتم پر پر میزدم گفتن بستری نیاز نیستلعنت بهشون.لعنت بهشونگفتم.من به زنیکه گفتم من همورویید داشتم قبلا .گوش ندادهر پنج دقیقه حس دفع.لعنت به منخسته شدممنو داغون کردن.یه چیز ساده رو.پیچیده کردن.لعنتی ها.احمق ها.قرص و دوا مال چهار روز ایناست.نه من با اون.وضعمالان بد شدم دو باره.حالم خرابه.خرابه.دارم میمیرم هموروییدم ملتهب شده.مجرا تنگ.شده.لعنت بهشون.من دکتر نبو

ادامه مطلب  

مثلِ بچه ها...  

دیروز عصر رفتم باشگاه! سالن اون ساعتی که رفتم خلوت بود فقط یه دختر بچه با مامانِ خیلی جوونش اونجا بود! قبلا دیده بودمش تکواندو کار میکنه...تو رختکن مشغول عوض کردن لباسام بودم که با لبخند و کمی خجالت اومد! قدش تا بالای زانوی من میرسید. جوابِ لبخندش رو دادم!
برگشتم تو سالن و شروع کردم گرم کردن! دیدم سالن خلوته گفتم یکم بدوام به این صورت که 30 ثانیه دو 30 ثانیه راه رفتن با گام های بلند. برای کنترل زمان هم مدام ساعت مچیم رو چک میکردم! یهو دیدم دختر بچ

ادامه مطلب  

 

این روزا بی حوصله م همه ش. سعی کردم چیزایی که اذیتم می کنن، ول کنم؛ سعی کردم به زمان بندیِ خدا اعتماد کنم. کافی نیست. انرژی م داره تحلیل میره و حال من خوب نیست. دارم میگم، حالم خوب نیست. کسی متوجه این قضیه نمیشه. با کسی نمی تونم حرف بزنم چون غصه ها، نگرانی ها و غر زدن های من براشون زیادیه. همه چی اذیتم میکنه. ترجیح میدم حرف نزنم یا اینکه بخندم تا اینکه توضیح بدم چرا خستم و به زبون بیارم که نیاز دارم یکی تلاش کنه حالم رو بهتر کنه.
اونروز با ک. حرف میز

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1