داستان "چوب خدا صدا ندارد "  

به نام خدا شروع داستان "چوب خدا صدا ندارد" امیدوارم
این داستان هم مانند داستان فراز و نشیبی عاشقانه مورد توجه شما عزیزان
قرار بگیرد. قبلا از لطف و عنایت یکایک عزیزانم متشکرم .این داستان کاملا واقعی هست و فقط نام کاراکترها عوض شده .        با سپاس فراوان: گیتی رسائی                    





تاریخ : چهارشنبه 15 دی 1395 | 21:06 | نویسنده : گیتی رسائی

ادامه مطلب  

داستان "چوب خدا صدا ندارد "  

به نام خدا شروع داستان "چوب خدا صدا ندارد" امیدوارم
این داستان هم مانند داستان فراز و نشیبی عاشقانه مورد توجه شما عزیزان
قرار بگیرد. قبلا از لطف و عنایت یکایک عزیزانم متشکرم .این داستان کاملا واقعی هست و فقط نام کاراکترها عوض شده .        با سپاس فراوان: گیتی رسائی                    





تاریخ : چهارشنبه 15 دی 1395 | 21:06 | نویسنده : گیتی رسائی

ادامه مطلب  

داستان "چوب خدا صدا ندارد "  

به نام خدا شروع داستان "چوب خدا صدا ندارد" امیدوارم
این داستان هم مانند داستان فراز و نشیبی عاشقانه مورد توجه شما عزیزان
قرار بگیرد. قبلا از لطف و عنایت یکایک عزیزانم متشکرم .این داستان کاملا واقعی هست و فقط نام کاراکترها عوض شده .        با سپاس فراوان: گیتی رسائی                    





تاریخ : چهارشنبه 15 دی 1395 | 21:06 | نویسنده : گیتی رسائی

ادامه مطلب  

داستان های خیالی من  

داستان هاي خیالی
داستان هاي کوتاه و جسته گریخته ای از یک دختر ایرانیست ک از موهبی خدادادی بهره مند میشود
او میتواند با ارواح و اجنه صحبت کند گاهی مورد ازار انان قرار میگیرد و گاهی با ان ها دوست میشود و به زندگی پر از درد انان گوش میدهد تا التیامی باشد بر دل درد مند و پشیمانشان

ادامه مطلب  

مدرک لیسانس  

داستان بلند به گونه‌ای از داستان‌ها گفته می‌شود که خصوصیات رمان و داستان کوتاه را هر دو در خود داشته باشد. در داستان بلند درست مانند داستان کوتاه معنا از اهمیت بالایی برخوردار بوده و فشردگی معنایی وجود دارد. همچنین شخصیت‌ها و زمان پیوسته در حرکت هستند، تمامی شخصیت‌ها به صورتی هماهنگ در جهت تصویر معناهاي اصلی داستان نقش آفرینی می‌کنند و پیرنگ نیز از استحکام و انسجام بالایی برخوردار است. حال اینکه داستان بلند همچون رمان، شخصیت‌ها را گس

ادامه مطلب  

یادداشتی بر کتاب آدم های روستایی خوب، فلانری اوکانر، آذر عالی پور  

یادداشتی بر کتاب آدم هاي روستایی خوب، فلانری اوکانر، آذر عالی پورعنوان: یادداشتی بر کتاب آدم هاي روستایی خوبحجم: 1.12 مگابایت
در واقع وقتی توصیفات را می‌خوانیم با فضا و شخصیت‌هايی معلوم درگیر می‌شویم اما وقتی رفتارها و گاه نتایج حاصل از این رفتارها را می‌بینیم ممکن است به شدت تعجب کنیم. فراز و فرودهاي جالب و به موقعی در داستانهاي وی مشاهده می‌شود، به گونه‌ای که داستان خواننده را همواره به دنبال خود تا پایان می‌کشد. حتی اگر به داستان کو

ادامه مطلب  

مُجمــــل  

۱. 
دلم برای موهايم تنگ نمی‌شود.
۲.
 دوست داشتم یکی از قهرمان‌هاي داستانهاي جین آستین باشم. با تمام عشقی که‌ نسبت به سلینجر دارم٬ حس می‌کنم زویی و فرانی را به اندازه‌ی کافی درک کرده‌ام.
۳.
از این که‌ دیگر علاقه‌ای برای آشکارسازی ابعاد شخصیت و علایقم ندارم٬ عمیقاً مطمئنم گام بلندی در داستانزندگی‌م برداشته‌ام. [چه تناقضی.]
۴.
می‌خواهم یک داستان بنویسم. شاید اقتباسی از زندگی خودم. 
۵.
خیلی هم دلم می‌خواهد کمی متلک بیندازم به عملکرد دول

ادامه مطلب  

مُجمــــل  

۱. 
دلم برای موهايم تنگ نمی‌شود.
۲.
 دوست داشتم یکی از قهرمان‌هاي داستانهاي جین آستین باشم. با تمام عشقی که‌ نسبت به سلینجر دارم٬ حس می‌کنم زویی و فرانی را به اندازه‌ی کافی درک کرده‌ام.
۳.
از این که‌ دیگر علاقه‌ای برای آشکارسازی ابعاد شخصیت و علایقم ندارم٬ عمیقاً مطمئنم گام بلندی در داستانزندگی‌م برداشته‌ام. [چه تناقضی.]
۴.
می‌خواهم یک داستان بنویسم. شاید اقتباسی از زندگی خودم. 
۵.
خیلی هم دلم می‌خواهد کمی متلک بیندازم به عملکرد دول

ادامه مطلب  

مُجمــــل  

۱. 
دلم برای موهايم تنگ نمی‌شود.
۲.
 دوست داشتم یکی از قهرمان‌هاي داستانهاي جین آستین باشم. با تمام عشقی که‌ نسبت به سلینجر دارم٬ حس می‌کنم زویی و فرانی را به اندازه‌ی کافی درک کرده‌ام.
۳.
از این که‌ دیگر علاقه‌ای برای آشکارسازی ابعاد شخصیت و علایقم ندارم٬ عمیقاً مطمئنم گام بلندی در داستانزندگی‌م برداشته‌ام. [چه تناقضی.]
۴.
می‌خواهم یک داستان بنویسم. شاید اقتباسی از زندگی خودم. 
۵.
خیلی هم دلم می‌خواهد کمی متلک بیندازم به عملکرد دول

ادامه مطلب  

مُجمــــل  

۱. 
دلم برای موهايم تنگ نمی‌شود.
۲.
 دوست داشتم یکی از قهرمان‌هاي داستانهاي جین آستین باشم. با تمام عشقی که‌ نسبت به سلینجر دارم٬ حس می‌کنم زویی و فرانی را به اندازه‌ی کافی درک کرده‌ام.
۳.
از این که‌ دیگر علاقه‌ای برای آشکارسازی ابعاد شخصیت و علایقم ندارم٬ عمیقاً مطمئنم گام بلندی در داستانزندگی‌م برداشته‌ام. [چه تناقضی.]
۴.
می‌خواهم یک داستان بنویسم. شاید اقتباسی از زندگی خودم. 
۵.
خیلی هم دلم می‌خواهد کمی متلک بیندازم به عملکرد دول

ادامه مطلب  

مُجمــــل  

۱. 
دلم برای موهايم تنگ نمی‌شود.
۲.
 دوست داشتم یکی از قهرمان‌هاي داستانهاي جین آستین باشم. با تمام عشقی که‌ نسبت به سلینجر دارم٬ حس می‌کنم زویی و فرانی را به اندازه‌ی کافی درک کرده‌ام.
۳.
از این که‌ دیگر علاقه‌ای برای آشکارسازی ابعاد شخصیت و علایقم ندارم٬ عمیقاً مطمئنم گام بلندی در داستانزندگی‌م برداشته‌ام. [چه تناقضی.]
۴.
می‌خواهم یک داستان بنویسم. شاید اقتباسی از زندگی خودم. 
۵.
خیلی هم دلم می‌خواهد کمی متلک بیندازم به عملکرد دول

ادامه مطلب  

داستان «مکران»  

گزارش خبرنگار خبرگزاری شبستان از سیریک، نخستین جشنواره منطقه ای داستان «مکران»، که از روز چهارشنبه(24 آذر) با حضور 11 داستان نویس برگزیده و چهار داستان برتر به مدت دو روز در شهر بندری سیریک در شرق استان هرمزگان برگزار شد، شب گذشته با شناخته شدن سه اثر برتر به ایستگاه آخر رسید.
 
هیات داوران این دوره از جشنواره مجتبی شول افشار از سیرجان را به عنوان نفر اول، بهدین اروند و مجید سرنی زاده از بندرعباس مشترکا دوم و علیرضا دوراندیش را به عنوان نفر سو

ادامه مطلب  

درخت تلخ  

 مجموعه داستان کوتاه از البادسس پدس. همه ی داستان ها حول محور مونث ها می چرخد. دختر، مادر، زن، همسر و... "درخت تلخ" نام اولین داستان است که به ماجرای یک دختر بچه و درخت لیموی توی حیاط خانه شان می پردازد.
 داستان "خانه ای در میدان" را دوست داشتم. ماجرای مردی که عشقش را ترک میکند تا بازنی که اصلا دوستش نمی دارد به خاطر جهیزیه اش که یک ساختمان است، ازدواج کند. ماجرای بامزه ایست این که ان ساختمان که تنها موضوع مورد علاقه هردو است چگونه بهم وصلشان میکن

ادامه مطلب  

داستان عشق  

بچه که بودم عیدا حال و حول من بودتمام انرژی هاي سرکوب شده یکسال تو وجودم به صورت آتشفشان فوران میکرد؛ با شنا کردن تو آب لجن و بیماری پوستی گرفتن با از درخت بالا رفتن ، رقصیدن پشت وانت، دوییدن و عربده کشیدن تو خونه باغ عموم، کتک کاری با پسر عمو هام، کله پاچه خوردنا (عاشق کله پاچه بودم) ، تولدای آن چنانی که هر چهار فروردین برام میگرفتن.زن عموم هرسال خونشو برام تزیین میکرد و کیک دو طبقه که هیجا ندیده بودم میگرفت و طلا بارونم میکردن همه چون زن عموم

ادامه مطلب  

چه کارهائی کرد که خدا از او تعریف می کند  

کارهائی که مورد رضایت حقتعالی می باشد مثل روز روشن است کسانی هستند که چنین کارهائی را انجام می دهند و مورد لطف و عنایت پروردگار قرار می گیرند 
پیامبران که مورد توجه و عنایت پروردگار هستند چه کارهائی انجام می داده اند اعمال و رفتارشان در قرآن و تورات و انجیل و دیگر کتابهاي آسمانی توضیح داده شده است 
چه کارهائی مورد خشم و غضب پروردگار بوده است کارهائی که از دشمنان خداوند باز هم در کتابهاي آسمانی توضیح و تفسیر داده شده است 
مهمترین کارهاي خوب

ادامه مطلب  

چه کارهائی کرد که خدا از او تعریف می کند  

کارهائی که مورد رضایت حقتعالی می باشد مثل روز روشن است کسانی هستند که چنین کارهائی را انجام می دهند و مورد لطف و عنایت پروردگار قرار می گیرند 
پیامبران که مورد توجه و عنایت پروردگار هستند چه کارهائی انجام می داده اند اعمال و رفتارشان در قرآن و تورات و انجیل و دیگر کتابهاي آسمانی توضیح داده شده است 
چه کارهائی مورد خشم و غضب پروردگار بوده است کارهائی که از دشمنان خداوند باز هم در کتابهاي آسمانی توضیح و تفسیر داده شده است 
مهمترین کارهاي خوب

ادامه مطلب  

داستانِ خیالِ تو  

یک داستان نوشته ام.
بی تعارف بگویم، یک داستانِ خوب.
داستانی که ردی از تو تویش نیست ولی.
دلیل نوشتنش خواب آرامی بود که  از من گرفتی.
حالا بیا و این داستان خوب را بردار.
تمام حق التالیفش با توست.
به منتقدم گفتم، این داستان را من ننوشتم، خیالِ آن دیگری نوشته.
گفت:« هر کوفتی هست، خیلی خوب شده لعنتی!»
و من بابت توهینش به تو، با او قهر کردم.
هیچ کس حق ندارد جز من تو را آزار دهد:)

ادامه مطلب  

داستانِ خیالِ تو  

یک داستان نوشته ام.
بی تعارف بگویم، یک داستانِ خوب.
داستانی که ردی از تو تویش نیست ولی.
دلیل نوشتنش خواب آرامی بود که  از من گرفتی.
حالا بیا و این داستان خوب را بردار.
تمام حق التالیفش با توست.
به منتقدم گفتم، این داستان را من ننوشتم، خیالِ آن دیگری نوشته.
گفت:« هر کوفتی هست، خیلی خوب شده لعنتی!»
و من بابت توهینش به تو، با او قهر کردم.
هیچ کس حق ندارد جز من تو را آزار دهد:)

ادامه مطلب  

داستانِ خیالِ تو  

یک داستان نوشته ام.
بی تعارف بگویم، یک داستانِ خوب.
داستانی که ردی از تو تویش نیست ولی.
دلیل نوشتنش خواب آرامی بود که  از من گرفتی.
حالا بیا و این داستان خوب را بردار.
تمام حق التالیفش با توست.
به منتقدم گفتم، این داستان را من ننوشتم، خیالِ آن دیگری نوشته.
گفت:« هر کوفتی هست، خیلی خوب شده لعنتی!»
و من بابت توهینش به تو، با او قهر کردم.
هیچ کس حق ندارد جز من تو را آزار دهد:)

ادامه مطلب  

انجمن داستان نویسان حیرت قزوین به صورت رسمی فعالیت خود را آغاز کرد.  

انجمن داستان نویسان حیرت قزوین به صورت رسمی فعالیت خود را آغاز کرد.دومین شعبه ی انجمن داستان حیرت (پس از شعبه ی شیراز) در قزوین افتتاح شد و به صورت رسمی جلسات خود را از ابتدای دی ماه آغاز خواهد کرد. به زودی شعبه هاي جدید در برخی دیگر شهرهاي بزرگ کشور افتتاح خواهند شد.http://heyratfestival.ir/?p=1644

ادامه مطلب  

لبخند  

من ده‌ها رمان و داستان دارم؛ آخرین کارم که جدی رویش کار کردم مجموعه‌ای هفت جلدی است که تا کنون سه جلدش به شکل کامل آماده شده است. البته دلائل خودم را برای چاپ نکردن این رمان داشتم اما بالاخره تصمیم گرفتم چاپش کنم. در این داستان کودکی متولد می‌شود در میان موجودات پلید شب؛ او فرمانروای سمت تاریک هستی می‌شود. در بدو تولد نامش را «ناتوان» می‌گذارند. اما مادرش یک «واو» از میان نام او بر میدارد. نامش می‌شود ناتان؛ واژه‌ای که از هر دو سر به یک شک

ادامه مطلب  

ادامه سوالات تاریخ  

فصل سوم( ایران در عصر باستان، سرآغاز هویت ایرانی)
درس هفتم ( مطالعه و کاوش در گذشته هاي دور)
 
1-     آگاهی و در کایرانیان از ادوار کهن تاریخ و تمدن خود، تا پیش از رمزگشایی خط میخی( حدود دو قرن پیش) بر چه پایه ای بود؟ برپایه ترجمه خدای نامه هاي متعلق به دوران ساسانی و نیز داستان هاي شاهنامه فردوسی بود.
2-     تقسیم بندی تاریخ عصر باستان را بر پایه دیدگاه خدای نامه ها و شاهنامه بنویسید؟ دوره پیشدادیان – دوره کیانیان – دوره اشکانیان – دوره ساسانی

ادامه مطلب  

تخار1  

: ﺗﺨﺎﺭ
 ﺱﻥ ﺯﺭ ﻭﺍﺭﺩ۸۰۸ﻓﺮﻣﺎﻧﺪﻩ ﻋﻤﻮﻡ ﺯﻭﻥ 
. ﻭﻻﺕ ﺗﺨﺎﺭ ﺷﺪ
===========================
===
ﻣﺤﻔﻮﻅ ﺍﻟﻠﻪ ﺍﺑﺮ ﺳﺨﻦﻭ ﻭﻝﺱ ﺯﻭﻥ
ﺷﻤﺎﻝ ﺷﺮﻕ ﻡﻭﺩ ؛ ﻟﻮ ﺍﺳﻮﺍﻝ ﺵﺭ ﻋﺰﺯ
 ﺱﻥ ﺯﺭ۸۰۸ﺍﻣﻪ ﻭﺍﻝ ﻓﺮﻣﺎﻧﺪﻩ ﻋﻤﻮﻡ ﺯﻭﻥ 
ﺩﺭ ﺭﺃﺱ ﻩﺋﺖ ﻣﺘﺶﻝ ﺍﺯ ﺍﺭﺍﻧﻬﺎ
. ﺷﻒ ﻇﻬﺮ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﻭﺍﺭﺩ ﻭﻻﺕ ﺗﺨﺎﺭ ﺷﺪﻧﺪ
ﺍﺑﺮ ﻡ ﺍﻓﺰﺍﺩ ؛ ﻫﺪﻑ ﺍﺯﻥ ﺳﻔﺮ ﺁﻗﺎ ﺍﻣﻪ
ﻭﺍﻝ ﺑﺮﺭﺱ ﻗﺾﻩ ﺧﺎﺹ ﺟﻨﺎﺉ ﻓﺘﻪ
ﺷﺪﻩ ﻩ ﻧﺖﺟﻪ ﺁﻥ ﺑﻌﺪﺍ ﺧﺪﻣﺖ ﺷﻤﺎ ﺍﺭﺍﺉﻩ
. ﺧﻮﺍﻫﺪ

ادامه مطلب  

تخار1  

: ﺗﺨﺎﺭ
 ﺱﻥ ﺯﺭ ﻭﺍﺭﺩ۸۰۸ﻓﺮﻣﺎﻧﺪﻩ ﻋﻤﻮﻡ ﺯﻭﻥ 
. ﻭﻻﺕ ﺗﺨﺎﺭ ﺷﺪ
===========================
===
ﻣﺤﻔﻮﻅ ﺍﻟﻠﻪ ﺍﺑﺮ ﺳﺨﻦﻭ ﻭﻝﺱ ﺯﻭﻥ
ﺷﻤﺎﻝ ﺷﺮﻕ ﻡﻭﺩ ؛ ﻟﻮ ﺍﺳﻮﺍﻝ ﺵﺭ ﻋﺰﺯ
 ﺱﻥ ﺯﺭ۸۰۸ﺍﻣﻪ ﻭﺍﻝ ﻓﺮﻣﺎﻧﺪﻩ ﻋﻤﻮﻡ ﺯﻭﻥ 
ﺩﺭ ﺭﺃﺱ ﻩﺋﺖ ﻣﺘﺶﻝ ﺍﺯ ﺍﺭﺍﻧﻬﺎ
. ﺷﻒ ﻇﻬﺮ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﻭﺍﺭﺩ ﻭﻻﺕ ﺗﺨﺎﺭ ﺷﺪﻧﺪ
ﺍﺑﺮ ﻡ ﺍﻓﺰﺍﺩ ؛ ﻫﺪﻑ ﺍﺯﻥ ﺳﻔﺮ ﺁﻗﺎ ﺍﻣﻪ
ﻭﺍﻝ ﺑﺮﺭﺱ ﻗﺾﻩ ﺧﺎﺹ ﺟﻨﺎﺉ ﻓﺘﻪ
ﺷﺪﻩ ﻩ ﻧﺖﺟﻪ ﺁﻥ ﺑﻌﺪﺍ ﺧﺪﻣﺖ ﺷﻤﺎ ﺍﺭﺍﺉﻩ
. ﺧﻮﺍﻫﺪ

ادامه مطلب  

خودت بیا و جواب دلم را بده.  

دلم قصه میخواد
یه داستان خوب
مثل همون وقتایی که زنگ میزدی و هر شب یه فصل کتاب رو میخوندیم
بعد من به لحن و صدای قصه خوندنت عادت میکردم
تو وسط داستان میپرسیدی مریم میدونی داره راجب کدوم خیابون تهران حرف میزنه
بعد من ملتفت میشدم کدوم یکی از کوچه پس کوچه هاي انقلابه
گفته بودمت که دلم یه خونه میخواد تو یکی از کوچه هاي انقلاب که عصرا تو بالکنش چای هل و کیک زنجبیلی بخوریم.
حالا امشب
دقیقا امشب که تو در دسترس نیستی من قصه بیژن و منیژه رو میخوام با صدای

ادامه مطلب  

خانه جویی  

- امروز به چند بنگاه سر زدیم. احتمالا از این منزل فعلی جابجا بشویم. بعد از یکی دو بنگاه از حضرت پدر تقاضا کردم که برویم و برای امروز بس است. داستان داستان غریبی ست. سر به هر کجا میکشی بوی خوش آن ایام را استشمام می کنی. تمام آن لحظات خوش از جلوی چشمانم می گذشتند. طاقتش را نداشتم. بنا شد به  فروشگاه هايپر استار برویم. همان داستان همان رایحه همان فضا و همان یادآوری هاي غیرعامدانه. از آنجا هم زودتر از موعد بازگشت برگشتیم. بنای مهمانی رفتن بود که عذر خ

ادامه مطلب  

خانه جویی  

- امروز به چند بنگاه سر زدیم. احتمالا از این منزل فعلی جابجا بشویم. بعد از یکی دو بنگاه از حضرت پدر تقاضا کردم که برویم و برای امروز بس است. داستان داستان غریبی ست. سر به هر کجا میکشی بوی خوش آن ایام را استشمام می کنی. تمام آن لحظات خوش از جلوی چشمانم می گذشتند. طاقتش را نداشتم. بنا شد به  فروشگاه هايپر استار برویم. همان داستان همان رایحه همان فضا و همان یادآوری هاي غیرعامدانه. از آنجا هم زودتر از موعد بازگشت برگشتیم. بنای مهمانی رفتن بود که عذر خ

ادامه مطلب  

خانه جویی  

- امروز به چند بنگاه سر زدیم. احتمالا از این منزل فعلی جابجا بشویم. بعد از یکی دو بنگاه از حضرت پدر تقاضا کردم که برویم و برای امروز بس است. داستان داستان غریبی ست. سر به هر کجا میکشی بوی خوش آن ایام را استشمام می کنی. تمام آن لحظات خوش از جلوی چشمانم می گذشتند. طاقتش را نداشتم. بنا شد به  فروشگاه هايپر استار برویم. همان داستان همان رایحه همان فضا و همان یادآوری هاي غیرعامدانه. از آنجا هم زودتر از موعد بازگشت برگشتیم. بنای مهمانی رفتن بود که عذر خ

ادامه مطلب  

خانه جویی  

- امروز به چند بنگاه سر زدیم. احتمالا از این منزل فعلی جابجا بشویم. بعد از یکی دو بنگاه از حضرت پدر تقاضا کردم که برویم و برای امروز بس است. داستان داستان غریبی ست. سر به هر کجا میکشی بوی خوش آن ایام را استشمام می کنی. تمام آن لحظات خوش از جلوی چشمانم می گذشتند. طاقتش را نداشتم. بنا شد به  فروشگاه هايپر استار برویم. همان داستان همان رایحه همان فضا و همان یادآوری هاي غیرعامدانه. از آنجا هم زودتر از موعد بازگشت برگشتیم. بنای مهمانی رفتن بود که عذر خ

ادامه مطلب  

چه سکوتي مذموم است؟  

تابع و پیرو اگر دید که پیشوا بر خلاف اصول و مبانی عمل می‌کند، نباید سکوت کند.داستان موسى و عبد صالح كه در قرآن كریم آمده داستان عجیبى است. یک نكته بزرگ كه از این داستان استفاده مى‌شود این است كه تابع و پیرو تا آنجا تسلیم‏ متبوع و پیشواست كه اصول و مبادى و قانون نشكند و خراب نشود. اگر دید آن متبوع كارى برخلاف اصول و مبانى انجام مى‌دهد نمى‌تواند سكوت كند...نقص كار موسى در اعتراض و انتقاد نبود، در این بود كه به رمز مطلب و باطن كار آگاه نب

ادامه مطلب  

 

به خیر می گذرد داستان ما و شمااگر فراق بیفتد میان ما و شما
به اشتباه اگر شر گذشت و خیر رسیدچون ابر می گذرد از جهان ما و شما
اگرچه محرم رازند و تکیه گاه همندشدند دشمن جان دوستان ما و شما
بخاطر غم این روزها سیاه نبودستاره داشت اگر آسمان ما و شما
غم نفاق به شیرینی فراق کشیدتمام شد به خوشی داستان ما و شما

ادامه مطلب  

داستان اموزنده حفر چاه  

داستان اموزنده حفر چاه
مردی شروع به کندن یک چاه کرد. پس از حفر ده متر، هنوز به آب نرسیده بود. از رسیدن به آب ناامید شد و حفر چاه در جای دیگری را آغاز کرد. این بار پس از پانزده متر حفاری، هنوز اثری از آب دیده نمی‌شد.
مکان دیگری را برگزید و چاهی عمیق‌تر از دفعات دیگر حفر کرد اما این بار هم به آب نرسید. خسته و ناامید پس از حفر مجموع حدود پنجاه متر چاه، از کندن چاه منصرف شد.
مدتی بعد، مرد دیگری سراغ چاه اولی که مرد قبلی کنده بود رفت و به کندن چاه ادامه

ادامه مطلب  

داستان اموزنده حفر چاه  

داستان اموزنده حفر چاه
مردی شروع به کندن یک چاه کرد. پس از حفر ده متر، هنوز به آب نرسیده بود. از رسیدن به آب ناامید شد و حفر چاه در جای دیگری را آغاز کرد. این بار پس از پانزده متر حفاری، هنوز اثری از آب دیده نمی‌شد.
مکان دیگری را برگزید و چاهی عمیق‌تر از دفعات دیگر حفر کرد اما این بار هم به آب نرسید. خسته و ناامید پس از حفر مجموع حدود پنجاه متر چاه، از کندن چاه منصرف شد.
مدتی بعد، مرد دیگری سراغ چاه اولی که مرد قبلی کنده بود رفت و به کندن چاه ادامه

ادامه مطلب  

داستان اموزنده حفر چاه  

داستان اموزنده حفر چاه
مردی شروع به کندن یک چاه کرد. پس از حفر ده متر، هنوز به آب نرسیده بود. از رسیدن به آب ناامید شد و حفر چاه در جای دیگری را آغاز کرد. این بار پس از پانزده متر حفاری، هنوز اثری از آب دیده نمی‌شد.
مکان دیگری را برگزید و چاهی عمیق‌تر از دفعات دیگر حفر کرد اما این بار هم به آب نرسید. خسته و ناامید پس از حفر مجموع حدود پنجاه متر چاه، از کندن چاه منصرف شد.
مدتی بعد، مرد دیگری سراغ چاه اولی که مرد قبلی کنده بود رفت و به کندن چاه ادامه

ادامه مطلب  

داستان اموزنده حفر چاه  

داستان اموزنده حفر چاه
مردی شروع به کندن یک چاه کرد. پس از حفر ده متر، هنوز به آب نرسیده بود. از رسیدن به آب ناامید شد و حفر چاه در جای دیگری را آغاز کرد. این بار پس از پانزده متر حفاری، هنوز اثری از آب دیده نمی‌شد.
مکان دیگری را برگزید و چاهی عمیق‌تر از دفعات دیگر حفر کرد اما این بار هم به آب نرسید. خسته و ناامید پس از حفر مجموع حدود پنجاه متر چاه، از کندن چاه منصرف شد.
مدتی بعد، مرد دیگری سراغ چاه اولی که مرد قبلی کنده بود رفت و به کندن چاه ادامه

ادامه مطلب  

انسانیت  

به نام خدا
قبل از خوندن داستان رو اینو بگم که هرکسی ممکه از این داستان لذت نبره . اخه بیشتر این داستان برای بچه هاس تا بزرگ ترا یعنی صرفا برای بچه ها نوشتم . اگر خواستین بخونین برای بچتون سعی کنین با آهنگ و شمرده شمرده بخونین مثل قصه گو ها
یکی بود ، یکی نبود ؛ زیرگنبد کمبود هیچ کس نبود .ی
جای خیلی دورٍ، توی یک جنگل بزرگ و خرم حیوونا  با خوشحالی زندگی میکردن .داستان انسانیت / کلبه ی قصه
ادامه مطلب

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1