ساعت سه و ربع بعداز ظهر. درو که باز میکنم مخلوطی از بوی شامپو و غذا به مشامم میرسه. بی اختیار یاد سین و ز می افتم. دراز کشیدم و منتظر ساعت چهارم. از در غربی اومدم تو و تیله خاطرات اولین قدمام که از همین در با میم ب شروع شد رو از تو آرشیو خاطرات میکشم بیرون. بعد همه تیله های قرمز و زرد و آبی این سه سال میان جلو چشام. حالا آماده می شم تا برم بیرون. از در شرقی برم بیرون و به "سد نس" خاطراتم میگم آروم باش این بغض تا همیشه مهمون گلوت نیست. این چشات همیشه این

ادامه مطلب  

 

میبینی ؟ امسال هوا زود سرد شددقیقا مثل نگاه تو امسال هوا زود سرد شدبگو چی واسه تو کم بود تو رابطهشهابتم همون دیوونه سابقهالان خیره به کی شدی پا بدهمن که بهت بدی نکردم خدا شاهدههمه چی از اولش جور بودمن که حرف نمیزدممن قبول دارم، کیو مسخره میکنی؟؟ همه چی از اونجا شروع شدکه تو خواستی نباشماونکه تکیه گاه تو بود الان یه گوشه نشستهدرست روزی جدا شدیم که اختلافی نبوددست اون چشایی که زل زده بود بهترفیق حسودت میاد پشت سرمون بدی بگهمگه نمیخندیدی مگه

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1